Doodara

لِئا و روز اول کلاس

Hosein Rouhiyeh

About this story

لِئا و روز اول کلاس

by Hosein Rouhiyeh · Watercolor · Ages 3–5 · 8 pages

لیئا سوار اتوبوس مدرسه شد. به دنبال‌اش راه رفت و وارد کلاس شد.

Read the full story text

لیئا سوار اتوبوس مدرسه شد. به دنبال‌اش راه رفت و وارد کلاس شد.

کلاس شلوغ بود. صندلی‌ها صدا می‌دادند و صدای بچه‌ها به دیوارها می‌خورد. لیئا کنار در ایستاد و تکان نمی‌خورد.

لیئا یک میز خالی پیدا کرد. دفترش را مثل سپر جلوی سینه‌اش گرفت. مداد رنگی پسری افتاد و لیز خورد تا جلوی پای او ایستاد.

لیئا مداد رنگی را برداشت. بدون نگاه کردن به پسره دستش را دراز کرد. پسره لبخند زد و گفت: 'ممنون.'

در زنگ تفریح، لیئا روی نیمکت تنها نشست. روی کاغذش یک کبوتر کوچک کشید. چشم بزرگ و یک پر ریز روی سرش داشت.

به نقاشی‌اش خیره شد. انگار کبوتر واقعاً بود. سرش را کج کرد. لیئا خندید. صدایش حتی خودش را هم تعجب‌زده کرد.

معلم دست زد و گفت: 'عکس‌هایتان را نشان دهید!' لیئا به نقاشی‌اش نگاه کرد. پسره از کنار میزش گذشت. گفت: 'پرنده‌ی خوبی است.'

لیئا نقاشی‌اش را بالا گرفت. پسره کنارش نشست و گفت: 'انگار می‌خواهد پرواز کند!' لیئا لبخند زد. کلاس دیگر پر از غریبه نبود.