Doodara

تلاش کوچک سام

roohallah shahsavan

About this story

تلاش کوچک سام

by roohallah shahsavan · Watercolor · Ages 6–9 · 12 pages

سام ایستاده بود روی نردبان چوبی، کنار اجاق. دستش را دراز کرد تا کارتن تخم‌مرغ را بردارد. دو تا تخم‌مرغ برداشت. پوسته‌هایشان صاف و خنک بود. آن‌ها را مثل دو سرباز کوچک ردیف کرد.

Read the full story text

سام ایستاده بود روی نردبان چوبی، کنار اجاق. دستش را دراز کرد تا کارتن تخم‌مرغ را بردارد. دو تا تخم‌مرغ برداشت. پوسته‌هایشان صاف و خنک بود. آن‌ها را مثل دو سرباز کوچک ردیف کرد.

تخم‌مرغ اول شکست و روی پیشخوان پاشید. سام خشکش زد. زرده آرام به لبه پیشخوان می‌خزید. سریع دستمال را آورد و همه را پاک کرد.

تخم‌مرغ دوم را شکست. این بار تمیز داخل کاسه افتاد. صدای نرمی داد. سام لبخند زد. حالا وقت هم زدن بود.

تخم‌مرغ‌ها را با قاشق چوبی هم می‌زد. کمی به آستینش پاشید. اول نفسش را حبس کرد. بعد بلند خندید و تخم‌مرغ‌ها را دوباره به کاسه برگرداند.

تخم‌مرغ‌ها را داخل تابه داغ ریخت. بوی کره در آشپزخانه پیچید. سام نفس عمیقی کشید و لبخند زد.

لبه‌های املت طلایی و ترد می‌شدند. وسطش نرم و براق مانده بود. سام مثل جادو نگاه می‌کرد. تا وقتی که املت آماده شد.

املت را روی بشقاب گذاشت. کمی کج شده بود و لبه‌هایش سوخته بود. اما سام لبخند بزرگی داشت.

بشقاب را با هر دو دست برداشت. قدم‌هایش آرام و مراقب بود. بوی کره و تخم‌مرغ در هوا شناور بود.

بشقاب را جلوی مادرش گذاشت. عقب رفت و دست‌هایش را هم گرفت. حالا همه چیز به نگاه مادر بستگی داشت.

مادر برش داد و یک لقمه خورد. چشم‌هایش برق زد. آهسته جوید و بعد سر تکان داد. 'عالی شد.'

مادر لبخند زد و گفت: 'بی‌نقص.' سام از گوش تا گوش لبخند زد. خوشحال‌ترین پسر دنیا بود.

آخرین تکه املت از بشقابش ناپدید شد. سام دست‌هایش را لیسید و به مادر نگاه کرد. او می‌دانست این بهترین صبحانه عمرش است.