Doodara

پرنسس و شاهزاده

Guest

About this story

پرنسس و شاهزاده

by Guest · Watercolor · Ages 3–5 · 12 pages

در باغِ گل‌ها، یک رُز صورتی لرزید. ناگهان با یک پوفِ نرم باز شد.

Read the full story text

در باغِ گل‌ها، یک رُز صورتی لرزید. ناگهان با یک پوفِ نرم باز شد.

پرنسس گل‌رُز به داخل نگاه کرد. یک شاهزاده با تاج خار نشسته بود و لبخند می‌زد. درفشک را انداخت. کلنگ کلنگ!

شاهزاده یک گلبرگ درخشانش را به او داد. پرنسس گل‌رُز آن را گرفت. گرمای نرمی در کف دستش حس شد. خندیدند.

گلبرگ درخشان جلوتر می‌پرید و آن‌ها را به سمت دروازه قلعه می‌برد. پرنسس گل‌رُز دنبال کرد.

دروازه قلعه سنگین و بسته بود. شاهزاده هل داد. باز نشد. پرنسس گل‌رُز به سمت یک رازِ نهان نگاه کرد.

او یک حنا را کشید. در با صدایِ خرچرخ باز شد!

در حیاط، چشمه سنگی ناگهان آب رنگین‌کمانی پاشید! دو تاج شکل گرفت.

انگشتانشان به هم رسید. آب خنک بود. پرنسس گل‌رُز و شاهزاده بخندیدند. تاج‌ها تبدیل به حباب شدند.

از آن روز، پرنسس گل‌رُز و شاهزاده هر باغِ رُز را با هم کاو کرد.

تاج‌هایشان را در یک کیسه گذاشتند. کیسه را با هم نگه می‌داشتند.

پرنسس گل‌رُز و شاهزاده خندیدند. صدایِ قدم‌هایشان در باغ پیچید.

خورشید غروب کرد. صدای خنده‌شان تا صبح در باغ ماند.